واقعیت ,خیال ,دختری ,چشام ,وخیال چشمهای ,همون لبخند

امروز بازم تو رو دیدم.چشام تار شد.همون لبخند همیشگی رو لبات بود .دوش به دوش دختری سرخوش قدم میزدی.

اون دختر من بودم .داشتی منو نگاه می کردی.چشام برق میزد تو برق نگاهم تو بودی ...نزدیک شدی..خیلی نزدیک...دیگه چشام تار نبودن ...با همون لبخند از کنارم رد شدی...برگشتم به سمتت...دختری که کنارت بود دیگه من نبودم...انگاری اونم تو نبودی..این همه شباهت منو مبهوت کرد ...انگار خودت بودی خود واقعیت...  چشات برق میزد.

کاش میتونستم به   دخترک بگم از واقعیت تا خیال به اندازه یک پلک بهم زدنه .کاش یادش بمونه تا هست بهش بگه چقدر دوستش داره...قبل از اینکه دیگه برق نگاهشو نبین و صدای نفساشو نشنوه.

 ولی واقعیت من چیه؟؟سنگ قبر تو که سالهاست زیر آفتاب سوزان بی رنگ شده...واقعیت صدای تو که شنیده نمیشه..واقعیت آغوش پر مهر تو که دیگه برای من باز نمیشه...وخیال چشمهای تار منه که حتی برای لحظه ای کوتاه تو شلوغی این شهر میبینتت...وخیال چشمهای تار منه تا نبینم زیر خروارها خاک خوابیدی... و حالاباحسرت خیره میمونم به دختری که شاد و خندان کنار اونی که شبیه تو قدم میزنه تا من تو اون پیاده رو شلوغ از خیال به واقعیت برسم.

 

پ.ن :اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. 

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش.

 

 

منبع اصلی مطلب : .
برچسب ها : واقعیت ,خیال ,دختری ,چشام ,وخیال چشمهای ,همون لبخند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : از خیال تا واقعیت